شمس الدين محمد بن احمد خفرى

28

تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )

اشكالى كه در قياس سبزوارى به نظر مىرسد اين است كه خفرى در مقام إثبات اين امر بود كه موجود مطلق از حيث وجود مبدأ ندارد ، و سبزوارى نيز مىبايست در صدد إثبات همين مطلوب بر مىآمد . در حالى كه ايشان مطلوب خفرى را يكى از مقدمات قياس قرار داده است ، كه در واقع نتيجهء مذكور صرفا از اين امر حكايت مىكند كه موجود مطلق از حيث وجود ممكن نيست . بله اگرچه موجود ممكن به جهت خروج از حدّ استوا و رسيدن به مرحلهء وجوب تحقّق مىيابد ، امّا اين وجوب از ناحيهء غير اعطاء شده ، و در نتيجه موجود ممكن محفوف به دو ضرورت سابق و لاحق مىگردد . لكن اين ضرورتها موجب آن نمىشود كه بگوييم واجب بالغير ، بىنياز از مبدأ مىباشد . به همين جهت ، نتيجه‌اى كه سبزوارى از مقدمات قياس بدست مىآورد ، تنها اين امر را إثبات مىكند كه موجود مطلق از حيث وجود ممكن نيست ، و معناى « ممكن نبودن » از دو حال خارج نمىباشد ، يعنى يا بايد بگوييم واجب است و يا ممتنع . فرض دوم باطل است . پس بايد به وجوب آن قائل شد . امّا كدام قسم از وجوب ، ذاتى يا غيرى ؟ نتيجهء قياس ديگر مبين اين امر نمىباشد . مگر اينكه بگوييم وجوب غيرى مساوى با امكان ذاتى است به اين معنا كه وجوب غيرى بدون امكان ذاتى نخواهيم داشت « 1 » و در اين صورت ، مىتوان وجوب ذاتى را از مفهوم نتيجهء قياس استنتاج كرد . در هر صورت ، به نظر مىرسد ، استفاده از مقدمات ديگرى جهت إثبات مطلوب خفرى لازم باشد . مانند قياسى كه در ذيل آورده شده است : صغرى : موجود مطلق من حيث هو موجود ، ممكن نيست . كبرى : هر داراى مبدئى ممكن است . نتيجه : موجود مطلق من حيث هو موجود ، داراى مبدأ نيست .

--> ( 1 ) . لازم به ذكر است مراد از اين تساوى ، تساوى منطقى نيست تا اشكال شود كه چرا از جانب امكان ذاتى برقرار نمىباشد .